آسمان مکثی کرد
رهگذر شاخه نوری که به لب داشت به تاریکی شن ها بخشید
و به انگشت نشان داد سپیداری و گفت
نرسیده به درخت
کوچه باغی است که از خواب خدا سبزتر است
و در آن عشق به اندازه ی پرهای صداقت آبی است
می روی تا ته آن کوچه که از پشت بلوغ سر بدر می آرد
پس به سمت گل تنهایی می پیچی
دو قدم مانده به گل
پای فواره جاوید اساطیر زمین می مانی
و ترا ترسی شفاف فرا می گیرد
در صمیمیت سیال فضا خش خشی می شنوی
کودکی می بینی
رفته از کاج بلندی بالا جوجه بردارد از لانه نور
و از او می پرسی
خانه دوست کجاست؟
سلام به همگی
The
Moments & minutes
Hours and days
Weeks
Months
Years
Of
Our
Lives
Are like flower pots
They may be lift empty
May be filled with dirt
May be planted with
All sorts of flowers
Tulips, daffodils
Sweet smelling roses
And narcissuses
How beautiful are the flower pots with
Spring flowers
(Baban Sadeghian)
لحظات و دقایق
ساعات و روزها
هفته ها
و سال های
زندگی
ما
مثل گلدان های گل هستند
ممکن است خالی رها شوند
ممکن است با کثافت پر شوند
و شاید در انها
انواع گل ها کاشته شود
نرگس های زرد ، لاله ها
رز های خوش بو
و نرگس ها
گلدان های گلی که با
گل های بهاری پر شوند چقدر زیبا خواهند بود .
تا هفته ی دیگه
موفق باشید
سلام سلام سلام
بالاخره تونستم یه متن خوب ادبی پیدا کنم باور کنید خیلی سخت بود
البته زیاد هم شاعرانه نیست ولی برای من که خیلی جالب بود
امیدوارم شما هم خوشتون بیاد
This is peace.
)By Josh Bourget(
آینده: جنگ مرده. صلح طوری به مردم سالاری متحد جهانی نگاه می کند که انگار یک سگ نگهبان دارد از در خانه ی صاحبش مراقبت می کند. مردان و زنان با لباس های نظامی در خیابان های شهرستان های بیشمار ملت جهانی گشت می زنند. انها اسلحه های بزرگ و ترسناکی را حمل می کنند که برای همه ی شهروندان ممنوع است. یک جوان شورشی روی پله های مجلس فریاد دشنام سر می دهد. او بدون هیچ رحمی نابود می شود. هیچ کس هیچ چیز از او نمی بیند. انها انگار که هیچ چیز اتقاف نیفتاده از انجا می گذرند، همان طور که قانون به انها دستور داده. همه ی اقدامات باید برای حفظ صلح انجام شوند. حکومت نظامی برقرار شده است، و همه ی جلسات شبانه به شدت ممنوع شده اند.به طرف متجاوزان شلیک خواهد شد. شورش جنگ می اورد. جنگ غیر قابل قبول است .
این صلح است.
تا هفته ی بعد
موفق باشید
سلام به همگی
خیلی دلم برای همه تنگ شده بود ولی این بار اومدم که منظم باشم و هر هفته یه شعر جدید بزارم
امیدوارم به خاطر اینکه این طوری رفتم منو ببخشید .
I wandered lonely as a cloud
That floats on the high over vales and hills
When all at once I saw a crowd
A host of golden daffodils
Beside the lake, beneath the trees
Fluttering and dancing in the breeze
Continuous as the stars that shine
And twinkle on the Milky Way
They stretched in never ending line
Along the margin of a bay
Ten thousand saw I at a glance
Tossing their heads in sprightly dance
The waves beside them danced but they
Out-did the sparkling waves in glee
A poet could not but be gay
In such a jocund company
I gazed __ and gazed __ but little thought
What wealth the show to me had brought
Foe often when on my couch I lie
In vacant or in pensive mood
They flash upon that inward eye
Which is the bliss of solitude
And then my heart with pleasure fills
And dances with daffodils.
وقتی که داشتم به تنهایی
مثل یک تکه ابر که بالای تپه ها و دره ها شناور است
گردش می کردم
ناگهان یک دسته دیدم
یک دسته از نرگس های طلایی
کنار دریاچه ، زیر درختان
که در نسیم تکان می خوردند و می رقصیدند
جاودانه مثل ستاره هایی که در
راه شیری می درخشند و چشمک می زنند
انها در خطی همیشگی در امتداد خلیج
کشیده شده بودند
من توانستم در یک نگاه هزار تا از انها را ببینم
که سرهایشان را در رقصی پر تحرک تکان می دادند
موج های کنار انها هم می رقصیدند ، ولی
رقص نرگس ها انقدر بهتر بود که باعث می شد موج ها خنده بیفتند
در این گردهمایی فرح بخش
یک شاعر کاری دیگری به جز شاد بودن نمی توانست انجام دهد
من به انها نگاه کردم __و نگاه کردم__ ولی فکر نکردم که
دیدن این نمایش چه گنجی را برای من به ارمغان اورده است
هر وقت که روی تختم دراز می کشم
چه بی حوصله باشم و چه خیالم راحت باشد
انها در درون روح من می درخشند
و بعد روح من پر از شادی ای می شود
که هدیه ی تنها یی است
و روحم نیز با نرگس ها شروع به رقصیدن می کند
من که این شعر رو خیلی دوست دارم امیدوارم شما هم خوشتون بیاد
تا هفته ی بعد
سلام به همگی
من برگشتم البته فعلا چون mother board سیستمم سوخته الان هم توی یه کافی نتم
ولی این متن زیبا رو به همه ی شما تقدیم می کنم
Thank you,generous God!
you have injected life with joy,
thus we know laughter.
you have dabbed creation with color,
thus we enjoy beauty.
you have whistled a divine tune into the rhythem of life,
thus we hear music.
you have filled our minds with questions,
thus we appreciate mystery.
you have entered our hearts with compassion,
thus we experience faith.
Thank you.
خداوند بخشنده از تو متشکرم
تو لذت را به زندگی ما وارد کردی
پس ما خنده را می شناسیم .
تو رنگ ها را با خلاقیت در امیخته ای
پس ما از زیبا یی لذت می بریم .
تو اوایی الهی را به داخل ریتم زندگی ما دمیده ای
پس ما موسیقی را می شنویم.
تو ذهن های ما را با سوالات پر کرده ای
پس ما از راز ها قدر دانی می کنیم .
تو قلب های ما را با ایمان پر کرده ای
پس ما وفاداری را تجربه می کنیم .
از تو سپاسگذاریم.
واقعا ببخشید اگه اشتباه داره این جا فرهنگ لغت دم دست ندارم
با بعد
سلام
به خودم قول داده بودم توي اين هفته اپ ديت كنم
پس اومدم البته يه كم دير ...
Find happiness from future
In the beauty of a mountain
In the serenity of the sea
Find happiness in friendship
In the fun of doing things together
In the sharing and understanding
Find happiness in your family
In the stability of knowing that someone cares
In the strength of love and honesty
Find happiness in yourself
In your mind and body
In your values and achievements
Find happiness in every thing you do
(By Susan Polis Schutz)
شادي را از طبيعت بگير
در زيبايي يك كوه
در وقار دريا
شادي را در دوستي پيدا كن
در لذت انجام كارها با هم
در شراكت و توافق
شادي را در خانواده ات پيدا كن
در پايداري دانستن اينكه كسي به تو اهميت مي دهد
در قدرت عشق و صداقت
شادي را در خودت پيدا كن
در جسم و روحت
در ارزش ها و دستاورد هايت
شادي را در هر كاري كه انجام مي دهي پيدا كن
اين يه اهنگ از انريكه
Would you dance if I ask you to dance
Would you run and never look back
Would you cry if you saw me crying
Would you save my soul tonight
Would you tremble if I touched your lips
Would you laugh oh please tell me this
Now would you die for the one you love
Hold m in your arms tonight
I can be your hero baby
I can kiss away the pain
I will stand by you forever
You can take my breath away
Would you swear that you’ll always be mine
Would you lie, would you run and hide
Am I in too deep, have I lost my mind
Well I don’t care, you’re here tonight
I can be your hero baby
I can kiss away the pain
I will stand by you forever
You can take my breath away
سلام دوستان
Who counts the steps of the sun
Seeking after that sweet golden clime
Where the traveler’s journey is done
Where the Youth pined away with desire
And the pale virgin shrouded in snow
Arise from their graves, and aspire
Where my Sunflower wishes to go
By William Blake
اه گل افتاب گردان ، خسته از زمان
که قدم ها ی خورشید را می شماری
به دنبال ان سرزمین شیرین طلایی می گردی
جایی که سفر مسافر به پایان رسیده ؛
جایی که جوانی با ارزوها بر باد رفته ،
و باکره ی رنگ پریده که در برف دفن شده ،
از کفن و گورش بلند می شود
جایی که گل افتاب گردان ارزو دارد برود !
From childhood's hour I have not been
As others were; I have not seen
As others saw; I could not bring
My passions from a common spring
From the same source I have not taken
My sorrow; I could not awaken
My heart to joy at the same tone
And all I loved, I loved alone
Then- in my childhood, in the dawn
Of a most stormy life- was drawn
From every depth of good and ill
The mystery which binds me still
From the torrent, or the fountain
From the red cliff of the mountain
From the sun that round me rolled
In its autumn tint of gold
From the lightning in the sky
As it passed me flying by
From the thunder and the storm
And the cloud that took the form
(When the rest of Heaven was blue)
Of a demon in my view
by Edgar Allan Poe
از بچگی تا حالا من جایی که دیگران بودند نبودم
چیزی که دیگران دیدند ندیدم
من نمی توانستم احساساتم را از یک سرچشمه ی مشترک بیاورم .
من ناراحتی های را از همان منبع نگرفته ام ؛
من نمی توانستم قلبم را بیدار کنم که از همان اهنگ لذت ببرد ؛
هر چیزی که دوست داشت را تنهایی دوست داشتم .
بعد_ در بچگی ام ، در سپیده دم طوفانی ترین زندگی _
از اعماق خوبی و بیماری غرق شده بودم
رازی که مرا سر پا نه داشته است :
در مقابل سیل و ابشار
در مقابل سخره های سرخ کوه ها
در مقابل خورشید که در پاییز طلایی رنگش متلاطم است
در مقابل رعد و برق های اسمان که از کنار من که در حال پرواز هستم می گذرد
در مقابل باد و بوران و ابر ی که جلوی دید من شکل خدا به خود گرفته
(در حالی که اسمان بقیه ی بهشت ابی است )
اميدوارم خوشتون بياد
موفق باشيد
سلام به دوستای گلم
ببخشید که هفته ی پیش پست جدید نذاشتم
تابستون تموم شوقم رو برای کارها ازم گرفته
امیدوارم از شعر ها یی که گذاشتم خوشتون بیاد
Do not stand at my grave and weep
I am not there. I do not sleep
I am a thousand winds that blow
I am the diamond glints on snow
I am the sunlight on ripened grain
I am the gentle autumn rain
When you awaken in the morning's hush
I am the swift uplifting rush
Of quiet birds in circled flight
I am the soft stars that shine at night
Do not stand at my grave and cry
I am not there. I did not die
روی قبر من نایست و گریه کن.
من انجا نیستم . من خواب نیستم .
من هزاران بادی هستم که می وزد .
من تلالو الماس روی برف هستم .
من نور خورشید روی محصولات رسیده هستم .
من باران ارام پاییزی هستم .
وقتی که صبح ها در ارامش از خواب بر می خیزی
من اوج گرفتن سریع پرندگان خاموشی هستم
که در مسیر های دایره ای پرواز می کنند.
من ستارگان ارامی هستم که در شب می درخشند .
روی قبر من نایست و گریه کن ؛
من انجا نیستم. من نمرده ام .
این هم از مولانا ست :
We are the flute, our music is all yours
We are the mountain echoing only you
Pieces of chess, you marshal us in line
And move us to defeat or victory
We are lions, but lions on a banner
Because of the wind they are rushing
onward from moment to moment
ما چو ناییم و نوا در ما زتوست ما چو کوهیم و صدا در ما زتوست
ما چو شطرنجیم اندر برد و مات برد و مات ما ز توست ای خوش صفات ما همه شیران ولی شیر علم حمله شان از باد باشد دم به دم
Living is moving on and up
It is giving in and giving away
The right things at the right time
All it takes is the courage to do it
Knowing and believing in the divine timing
Of your days
You are new
Only when you have released…
Totally….the old
You must not stay on the same level of being
There always is another way to awareness
Grow change
The strength you need deep within